بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین
پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم حادثه مهمی روی داد و آن تشکیل سقیفه و غصب خلافت بود خلافتی که حق کسی بود که خداوند تعیین کرده بود و آن امیر المومنین علی بن ابیطالب بود،از آن روز عده ای در دین اسلام انحراف ایجاد کرده و از آن زمان روز به روز این انحراف متشعب وراههای انحرافی زیادی را پیش گرفت که همگی به جهنم ختم شده و هیچکدام راه سعادت نبوده اند.یکی از این راهها که حلقه ارتباطی را بین یهود و انحراف سقیفه را تجدید می کند وهابیت است وهابیتی که دقیقا هرگاه اتحاد میان امت اسلامی لازم و ضروری تر از همیشه می شد سربر می آورد و رشته این اتحاد را بریده و باعث تشتت و عداوت بین مسلمانان می شود.
در این زمان که وحدت و انسجام اسلامی ضروری تر از همیشه است سربر آورده و اتحاد را خراب می کند،ریختن خون مسلمانان و غارت اموال آنها را حلال می داند ولی ریختن خون کسانی که با اسلام دشمنی دارند و و اسلام را مورد هجوم قرار داده اند و در ضربه به اسلام از تمام امکانات خود استفاده می کنند را حرام می دانند تاکنون هیچ موردی یافت نشد که وهابیون به کمک فلسطینیان شتافته و در مقابل اسرائیلیها آنها را یاری کرده باشند ولی به طور متوسط هرروز شاهد کشته شده مسلمانان توسط انتحاریهای وهابی در جایجای دیار اسلام بویژه عراق هستیم این روزها در بحرین روزانه عده ای توسط همین وهابیون کشته و یا مجروح می شوندباز توسط اینها که ادعا می کنند مسلمانند،البته خیلیها می دانند که اینها فقط به اسم اسلام در بین مسلمانان رخنه کردهه اند اما باطنی کافر دارند البته کارشناسان بر این عقیده هستند که روزگار وهابیت درحال گذر است اینها به دلیل اینکه از نظر فکری دیگر حرفی برای گفتن ندارند به کشتن مسلمانان روی آوردند در واقع اینها از اول هم حرفی برای گفتن نداشته اند.لذا برماست که این چهره پلید آنها را برای کسانی که آنها را نمی شناسند و فریب ظاهر آنها را خورده اند بشناسانیم تا اینکه بدانند آنها از راه سعادت بسیار دور و راه سعادت از آنها دورتر و به راه جهنم بسیار نزدیک و جهنم به آنها نزدیکتر است.
چگونگی پیدایش فرقه وهابیت
پایه گذار فرقه وهابیت،محمد بن عبد الوهاب ابن سلیمان است مهمترین عقاید این فرقه عبارت است از :مبارزه با شفاعت،توسل و زیارت قبور پیامبران،امامان و صالحان .وهابیها با انکار این امور،آنگونه که بین مسلمانان،اعم از شیعه و سنی مطابق با آموزه های ناب اسلامی مطرح است، نه تنها راه خود را از دیگر مسلمانان جدا نموده بلکه به تدریج پیروان این مذهب با افزودن مسائل دیگری در راستای مخالفت با مسلمانان در حوزه های اعتقادی،فقهی،سیاسی و اجتماعی در مقابل تمام مذاهب اسلامی قرار گرفتند.
اولین پدید آورنده این اصول انحرافی ،احمد بن عبد الحلیم،معروف به ابن تیمیه است که در سال(661 ق)در شهر حران،یکی از شهرهای شام(یا عراق)متولد شد .هر چند پیش از او نیز (ابو محمد بربهاری) در قرن چهارم قمری مسلمانان را از زیارت قبور منع کرده بود ولی عقیده او از طرف خلیفه عباسی به شدت سرکوب گردید.
همچنین عبد الله بن محمد عکبری حنبلی در همین قرن،فتوی به حرمت سفر برای زیارت قبر پیامبر و حرمت درخواست شفاعت از او را صادر کردلکن بن تیمیه حرمت زیارت و درخواست شفاعت از پیامبر اسلام و اولیای الهی را همراه با عقاید و تفکرات تازه دیگری به صورت حساب شده و گسترده،برمحور شرک و توحید،درکتابهای گوناگونی تدوین نمود و برای نسل آینده خود به جا گذاشت.
پس از مرگ ابن تیمیه،شاگردش محمد بن ابوبکر،معروف به (ابن قیم جوزی)آثار او را جمع آوری و پس از تصحیح و تنظیم،منتشر کرد.خودش نیز آثاری در این باره نوشت و منتشر ساخت.
پس از مرگ ابن قیم،این عقاید انحرافی به مرور زمان در ذهن مسلمانان کمرنگ شد و چندان ظهور و بروزی نداشت تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبد الوهاب به عنوان (مجدد دین در قرن دوازدهم قمری)،آن عقاید انحرافی را دوباره احیا کرد!
محمد بن عبد الوهاب ابن سلیمان،به قولی در سال(1111ق)و بنا بر قولی دیگر در سال (1115ق)مطابق با (1704 میلادی یا 1703)در شهر عیینه،از توابع نجد عربستان به دنیا آمد.
تحصیلات ابتدایی را نزد پدرش فرا گرفت.سپس برای ادامه تحصیل،به شهرهای گوناگونی سفر نمود.او از همان دوران نوجوانی،نظرات و عقاید خاصی را درباره دین اسلام مطرح می کرد ولی از سوی پدرش،مورد مخالفت قرار می گرفت و سرکوب می گردید.اما پس از مرگ پدرش،مردم را به سوی عقیده خود فرا خواند و به هر شهری می رفت،پس از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار می گرفت و مردم هر شهر و دیاری پس از شنیده سخنانش، او را از شهر بیرون می کردند.
حتی مردم شهر(حریمله)،پس از وفات پدرش قصد کشتن او را کردند بنابر این به ناچار از آنجا فرار کرد و به عیینه زادگاهش رفت.در آنجا نزد حاکم آن شهر،(عثمان بن معمر)رفت.عثمان از او استقبال کرد.محمدبن بن عبد الوهاب نیز نسبت به او اظهار وفاداری نمود و او را به تصرف تمام نجد امیدوار نمود.
دو طرف برای تحقق این امر، باهم پیمان بستند اما این معاهده بین آندو پایدار نماند، زیرا (سلیمان بن محمد)امیر احساء،که نسبت به رفتار و عقاید انحرافی محمد بن عبد الوهاب به شدت حساس و نگران بود،عثمان را تهدید به حمله کرد و او هم ترسید و محمد بن عبد الوهاب را از عیینه اخراج کرد.ابن عبد الوهاب پس از اخراج از این شهر در سال( 1160 ق)وارد شهر (درعیه)شد و با امیر این شهر،(محمد بن سعود)جد ال سعود پیمان همکاری امضا کرد.به این ترتیب،اساس فرقه وهابیت و حکومت آل سعود، مبنی بر عقاید انحرافی این فرقه،در (درعیه)منعقد گردید و (محمد بن سعود) در راستای گسترش و استحکام این معجون زهراگین برای دعوت مسلمانان به سوی اسلام جدید و جنگ با مسلمانان و کشتن آنان با محمد بن عبد الوهاب بیعت کرد.با تشکیل حکومت آل سعود در (عیینه)،سران و حاکمان جدید،ضمن فرستادن دعوت نامه هایی به سرزمین اطراف،مبنی بر گرایش به مذهب جدید آنان را مورد تهدید قرار دادند.آیین جدید به تدریج با ایجاد رعب و وحشت،کشتار بی رحمانه مسلمانان و کمک نیروهای خارجی به ویژه انگلیس، در سرزمین عربستان گسترش یافت و پس از مدت کوتاهی تمام جزیره العرب،تحت سیطره حکومت آل سعود در آمد که تا امروز همچنان ادامه دارد.
در سال 1206 ق محمد بن عبد الوهاب درگذشت .آیین نوپای او باقی ماند و حکومت سعودی و وهابیان تابع ابن عبد الوهاب به حمایت از آن پرداختند و در طی حملاتی که به شهر های مسلمانان کردند مردم مسلمان زیادی کشته شدند آنها بعد از چیرگی بر جزیره العرب و تخریب مشاهد مشرفه مانند بقیع و برخی مساجد به کربلا و نجف حمله و با کشتار وسیع مسلمانان و تخریب مشاهد مشرفه و به غارت بردن اموال آنجا به سوریه،اردن و دیگر شهرهای مسلمان حمله بردند و هزاران مسلمان در این جنگها کشته و زخمی شده و اموال مسلمانان به غارت برده شد آنها در این مدت حتی یک نفر خارج از دین را نکشتند بلکه تمامی کشته شدگان مسلمان و یکتا پرست بودند و شهادت بر لااله الا الله و محمدا رسول الله می دادند تنها گناه آنان این بود که آیین ساختگی و جدید محمد بن عبد الوهاب را باور نداشتند
ابن تیمیه از دیدگاه علمای اهل سنت
ابن تیمیه که افکار و عقاید فرقه وهابیت از او نشات گرفته،تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش حران به پایان رساند.
وی پس از حمله مغول به اطراف شام،به همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.33ساله بود که آثار انحرافهای فکری خطرناک او نمایان شد.انتشار افکار باطل او در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد و باعث شد بسیاری از عالمان اهل سنت در برابر او موضع گیری و حتی او را تکفیر کنند.
بسیاری از بزرگان اهل سنت در رد افکار او،کتابهای حجیمی نوشتند از جمله تقی الدین سبکی دو اثر به نامهای(شفاءالسقام فی زیاره خیر الانام)و(الدره المضیه فی الرد علی ابن تیمیه)نوشت نیز ابن شاکر کتبی(ت764)حسنی دمشقی (م829)ابن حجر عسقلانی (م852)، ابن حجر هیثمی(م973)،ملاقاری حنفی(م116)،یوسف بن اسماعیل ابن یوسف نبهانی (م1265) شیخ محمود کوثری مصری(م1371)،و … هرکدام آثاری در رد افکار ابن تیمیه نوشتند.
افکار باطل بن تیمیه،بویژه در شام با انتقادهای شدید و عتراضهای گسترده عالمان و مذاهب اسلامی مواجه شد تا جایی که گروهی از عالمان علیه او قیام کردند.جلال الدین حنفی،قاضی وقت،خواستار محاکمه وی شد اما وی در دادگاه حضور نیافت تا اینکه در 8 رجب سال 705 قضات شهر همراه با وی، در قصر نائب السلطنه حاضر شدند و کتاب (الواسطیه)وی را قرائت کردند و پس از برگزاری دو جلسه مناظره با کمال الدین زملکانی،و اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیه،وی به مصر تبعید شد.
ابن تیمیه در مصر نیز به خاطر نشر اندیشه های انحرافی،بوسیله بن محلوف مالکی،قاضی وقت به زندان محکوم شد.
او با قضاوت عالمان اهل سنت بویژه عالمان شافعی و مالکی چندین بار زندانی شد و سرانجام در سال(728 ق) در زندان مرد.
فرقه وهابیت که پیرو افکار ابن تیمیه است با عقاید خاصی در برابر تمام مذاهب اسلامی قرار گرفته و با ایجاد انحراف در اصول روشن اسلام،با جهت گیری اختلاف بین مسلمانان سبب تضعیف امت اسلامی در برابر تبلیغات سهمگین دشمنان اسلام گردیده و با بازی گرفتن آموزه ای محکم و عقلانی دین مبین اسلام،شبهه های گوناگونی را در حوزه های اعتقادی،اجتماعی و سیاسی،متوجه مسلمانان نموده است.
در زیر به برخی از عقاید وهابیت و فتاوای آنها آشنا می شویم:
1- توحید در نزد وهابیون
وهابیت و مؤسس آن ها محمد بن عبدالوهاب و احمد بن تیمیه کسی که بذر وهابیت را او پاشید و شاگردش ابن قیم جوزی و اتباع آن ها ادعا کردند که موحّداند و تمام مسلمانان دیگر مشرک اما در حقیقت آن ها با این توحیدشان حریم توحید اصیل را شکستند و حجاب آن را دریدند و به خداوند تبارک و تعالی چیزهایی نسبت دادند که لایق ذات اقدس اله جلّ و علی نیست پس برای خداوند جهت فوقیت و استواء بر عرشی که بالای آسمان ها و زمین است و نزول خداوند به آسمان دنیا و آمدن و نزدیک شدن و غیر ذلک به همان معناهای حقیقی یعنی به همان معناهایی که درباره ی انسان ها دلالت می کند قرار دادند. همچنین برای خداوند صورت، دو دست، انگشتان، دو چشم به مانند ما انسان ها قائل شدند و الفاظ صفات خداوند را بر معناهای حقیقی آن حمل کردند. ابن تیمیه در تفسیرش 6 : 386 می گوید: صار الناس فی ما ذَکر اللهُ فی القرآن من الاستواء و المجی ء و نحو ذلک ستۀ اقوال … و المنتسبون الی السنّه و اتباع السلف یبطلون تأویل ذلک … (ای یثبتون استواء و مجی ء حقیقی) مردم در آن چه خداوند از استواء و مجیء (قرار گرفتند و آمدند مانند (و جاء ربک و الملک صفّاً صفّا)(علی العرش استواء)) و مانند آن به شش قول تقسیم شدند … و منتسبون اهل سنت و اتباع سلف این تأویل را باطل می دانند (یعنی برای خداوند استواء قرار دادند و مجیء (آمدن) حقیقی قائل شدند.)
در کتاب نقض اساس تقدیس 1: 109:(و الموصوف بهذا الصفات لایکون الّا جسماً، فاللهُ تعالی جسمٌ لا کالاجسام) یعنی موصوف به این صفات چیزی نیست جز جسم پس خداوند جسم است غیر از اجسام.
اما معلوم نیست که چگونه جسم است غیر از اجسام.
ابن قیم جوزی کتابی را تحت عنوان اصول الحق المرسله در 2: 469: آیه ی شریفه ی (جاءَ ربُک) و آیه ی شریفه ی (هل ینظرون الا أن یأتیهم الله فی ظلل من الغمام)
مجیء در آیات را با مجیء حقیقی معنا می کرده است.
در همان کتاب 2: 536: گفته است که (اِنّ من تدبر سیاق الآیات و الأحادیث و الأثار التی فیها ذکر وجه الله الاعلی ذی الجلال و الاکرام قطع ببطلان قول من حملها علی المجاز…).
باز هم در این کتاب 2: 561: با استدلال به آیه ی شریفه (و هو القاهر فوق عباده) الانعام: 18. فوقیت به معنای حقیقی را برای خداوند قائل شد.
اسماعیل صابونی که از ائمه ی سلف و از افراد مورد اطمینان وهابی ها می باشد در کتابش عقیدۀ السلف در صحفه ی 175 استواء حقیقی را برای خداوند قائل شده است و در صحفه ی 191 صفات نزول حقیقی و مجیء حقیقی را برای خداوند قائل شده در صفحه ی 263 همان کتابقائل شده است به این که مؤمنین در روز قیامت به صورت حقیقی خداوند را مشاهده می کنند. ابی عبدالله مقدسی در کتاب الأرشاد شرح المتعه الاعتقاد الهادی الی سبیل الرشاد در صحفه ی 120 قائل به این شده که خداوند همانند انسان ها دو دست دارد در صفحه ی 127 مجیء را برای خداوند قائل شد در صفحه ی 162 صفت فوقیت ودر صفحه ی 193 همین کتاب قائل به دیده شدن خداوند در روز قیامت به صورت حقیقی شده است.
در کتاب (الدرر السنیه فی الأجوبه النجدیه) که تمام رسائل و مسائل محمد بن عبدالوهاب دراین کتاب جمع گردیده در 3: 25: گفته شده است که اهل سنت و جماعت با استفاده از این حدیث از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند : (ینزل ربنا کل لیلتهٍ الی السماء الدنیا حین یبقی ثلث اللیل) نزول حقیقی را برای خداوند قائل شدند.
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحیدی خود با استناد به آیه ی شریفه ی (حتی اذا فزع عن قلوبهم قالوا ماذا قال ربکم قالوا الحق و هو العلی الکبیر) سوره ی سبأ آیه ی 23.
تکلم حقیقی را برای خداوند قائل شدند و با استناد به آیه ی (ما قدروا الله حق قدره و الأرض جمیعا قبضتم یوم القیامه) سوره ی زمر آیه ی 67. قائل به داشتن دست و انگشتان برای خداوند شدند سپس به این روایت بر تفسیر خود تأییدیه آوردند روایت به این قرار است: شخصی از احبار یهود نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و عرض کرد ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ما قائل به این هستیم که خداوند آسمان ها را بر یک انگشت خود، زمین ها بر انگشتی دیگر، درختان را بر یک انگشت و آب و سایر مخلوقات را تک تک بر انگشتی قرار داده است ،سپس می گوید: أنا الملک.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از شنیدن این سخن خندید و سپس در جواب این آیه را تلاوت فرمود: (و ما قدروا الله حق قدره و الأرض جمیعا قبضته یوم القیامۀ).
آن ها خنده ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق قول این یهودی پنداشتند به این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول دارد که خداوند دارای دست و انگشتان است. (این روایت در کتاب مسند احمد 1: 457، صحیح البخاری 6: 36 ،کتاب التفسیر، کتاب السنه لأبن ابی عاصم: 238 که تصحیح آن توسط البانی صورت گرفته است). در حالی که ابوالفرج بن جوزی در کتاب شبه التشبیه بأکف التنزیه: 205 گفته (ظاهر ضحک النبی إنکار الیهود المشبهه، و نزول الآیه (زمر آیه ی 67) دلیل علی انکار الرسول (ص)) کوثری در حاشیه ی السیف الصیقل : 59: قائل به این شده است خنده و قول پیامبر دلیل بر انکار قول این عالم یهودی است نه تایید آن.
عینی در کتابش،عمدۀ القاریء 19: 143 ضمن این که این روایت را شرح داده گفته است:اصل در اثباتِ داشتن انگشت و مانند آن برای خداوند این است که باید در کتابش خبری که قطع به صحت آن داریم ذکر شده باشد که خداوند دارای انگشت و مانند آن باشد و الا واجب است که در ذکر این گفته ها توقف کرد.
سیوطی در الدیباج علی مسلم 6: 147، گفته است: (بعضی از متکلمین گفته اند: خنده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تلاوت آیه توسط ایشان تصدیق عالم یهودی نبوده است بلکه رد قول و انکار اوست.
در کتاب جامع البیان 24: 32، تفسیر ثعلبی 8: 253، الدر المنثور 5: 336 از ابن عباس روایت کرده که (ما السماوات و الأرضون السبع فی کف الرحمان الاّ کخردله فی یدأحدکم) یعنی هفت آسمان و هفت زمین در دست خداوند مانند دانه ی خردلی است که در دست یکی از شما.
و از ابن مسعود نقل کردندکه (بین آسمان دنیا و هر آن چه که بعد از آن است پانصد سال و بین هر آسمان پانصد سال و بین آسمان هفتم وکرسی پانصد سال و بین کرسی و آب پانصد سال فاصله است و عرش بالای آب است و خداوند بالای عرش است و هیچ عملی از اعمال شما بر او پوشیده نیست) این روایت را طبرانی در معجم الکبیر 9: 202 و مجمع الزواید1: 86 نقل کردند.
وهابیون با استناد به ظاهر آیات و روایات و همچنین با استناد به روایات جعلی قائل به جسم بودن خداوند شدند از جمله آیاتی که به ظاهر آن ها در این باره استناد کردند علاوه بر آیات مذکور 1) الرحمنُ علی العرش أستوی 2) ما خلقت بیدی 3) بل یداه مبسوطتان 4) و یبقی وجه ربک ذواجلال و الأکرام 5) و نحن أقرب الیه من حبل الورید 6) أسمع و أری 7) و اصنع الفلک بأعیننا 8) و لتصنع علی عینی 9) ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی.
2- (( چگونگی اعتقاد وهابیون به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر انبیاء و صالحین علیهم السلام))
از نظر وهابیت،استغاثه و طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و توسل به ایشان (به این که یا رسول الله أشفع لی یا این که أتوسل بک الی الله) و تبرک به قبر پیامبر و نماز در نزد قبر و دعا در آن جا و تعظیم ضریح مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه ی آن شرک و کفر و بت پرستی است و خون و مال کسی که این کار را انجام می دهد هدر و حلال است، و سفر برای زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حرام بوده و واجب است که ضریح و قبله ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین رود و لمس ضریح و بوسیدن آن نیز حرام است و ضریح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بتی از بت هاست بلکه بزرگترین بت است و همین طور سایر انبیاء و صالحین.
یکی از اتباع ابن عبدالوهاب می گفت: این عصای من بهتر از محمد (ص) است زیرا که این عصا به من نفع می رساند ولی محمد مرده و هیچ نفعی ندارد. محمد بن عبدالوهاب از صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که در شب جمعه انجام می شد و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به کنار منبر را هم نهی می کرد و قبول نمی کرد کسی ای کار را انجام دهد و پیرمردی مؤذن که بر پیامبر صلوات می فرستاد را کشت.
3- انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام
یکی از افکار وهابیت انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام است. ابن تیمیه در کتاب (منهاج السنه) می نویسد که نزول آیه ی 55 سوره مائده (انما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون) در حق علی (علیه السلام) به اتفاق اهل علم دروغ است. در حالی که حدود 66 نفر از محدثان و دانشمندان اهل سنت آنرا در حق امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام ) می دانند.
آلوسی از علماء بزرگ اهل سنت می گوید (غالب الأخبارین علی انَّ هذه الأیه نزلت فی علی کرَم الله وجهه) یعنی غالب اخباریها معتقدند که این آیه درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است.
ابن تیمیه همچنین در منهاج السنه 4/563. معتقد است که نزول آیه ی شریفه 23 سوره ی شوری (قل لا اسألکم علیه اجراً الا المودۀ فی القربی) را در حق اهل بیت عصمت علیهم الصلات و السلام تکذیب می کند. و می گوید (و أمّا قوله و انزل الله فیهم (قل لا اسألکم علیه اجراً الا المودۀ فی القربی) فهذا کذبٌ ظاهر) و حال آنکه 45 نفر از بزرگان اهل سنت آنرا نقل کرده اند.
وی درباره ی حدیث (علیٌ مع الحق و الحق مع علی) می نویسد : من اعظم الکلام کذباً و جهلاً فانَّ هذا الحدیث لم یروه احد عن النبی له بأسناد صحیح و لاضعیف. یعنی از بزرگترین دروغها و نادانیها است. چون این روایت را کسی حتی با سند ضعیف از پیامبر نقل نکرده است.
امّا می بینیم که جمعی از علماء بزرگ اهل سنت مانند: خطیب بغدادی – هیثمی، حاکم نیشابوری، ابن کثیر و ابن قتیبه، از ابوسعید خدری، و صحابه ،سعد بن وقّّاص، علی بن ابی طالب، و ام سلمه و عائشه با تعابیر مختلف آنرا نقل کرده اند.
هیثمی در مجمع الزوائد هیثمی 7/235 می نویسد: این روایت را ابویعی نقل کرده و رواتِ آن همه ثقه هستند.
همچنین حالم نیشابوری ذهبی که از استوانه های علمی اهل سنت هستند آنرا نقل و تصریح به صحت آن کردند (المستدرک 3/123، 124)
فخر رازی می نویسد: هر کسی در دین خود به علی بن ابیطالب اقتدا نماید راه هدایت را برگزیده است زیرا پیامبر گرامی (ص) فرموده است خدایا علی هر طور بگردد، حق را برگرد او بگردان.
4- وهابیت، تکفیر مسلمانان توسط آنها و مسأله شفاعت
اعتقاد وهابیت به عموم مسلمانان این است که تمام مسلمانان غیر از وهابیون کافرند و مشرک بلکه بدتر ، پس کشتن آنها واجب،ریختن خون و غارت اموال آنها بر همه حلال است و ازمعتقدات آنها است که مسلمانان در دین اسلام بدعت گزاردند لذا بر کسی که می خواهد مسلمان واقعی و موحد گردد واجب است که از آن دیار و شهرها هجرت کرده و به شهرهایی که وهابیون در آن ساکنند سکنی گزیند.
فتوی به مشرک بودن مسلمانان توسط وهابیون باستناد به آیات زیر است
محمد بن عبدالوهاب در رسالۀ اربع القواعد در ماحصله می گوید رهایی یافتن از شرک با فهمیدن چهار قاعده محقق می گردد
1- کفاری که پیامبر (ص) با آنها جنگ کرد اقرار داشتند که خداوند خالق و رازق و مدبر است ولی این اقرار آنها را وارد اسلام نکرد و به آیه 31 سورۀ یونس استناد می کند. (قل من یرزقکم)
2- کفاری که بت پرستی می کردند می گفتند که بتها را برای تقرب به خداوند و شفاعت می خواهیم و باز به آیات شریفه 18 زمر (والذین اتخذوا من دونه اولیاءَ ما نعبدهم الاّ لیقربونا الی ا… زلفی) و آیه شریفه 18 سورۀ یونس (و یعبدون من دون ا… مالایضرهم و لا ینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عندا…)
3- او می گوید که مشرکان زمان ما بدتر از مشرکان قدیم هستند زیرا مشرکان قدیمی در حالت راحتی مشرکند و لی هنگامی که به آنها فشار آمد موحد می شوند، پس به آیۀ شریفه 65 سورۀ عنکبوت استدلال می کند (فاذا رکبوا فی الفلک دعوا ا… مخلصین لهُ الدین فَلَمّا نجّاهم الی البّر اذاهم مشِرکون)
در بحث توسل و شفاعت از آیاتی استفاده می کند که عبادت غیر خداوند را شرک می دانند نه شفاعت و توسل را، در واقع او به آیاتی که خواهان بیان مطلبی دیگر (شرک و عبادت غیر خداوند) هستند بر رد توسل و شفاعت (که مطلبی دیگر است و مربوط به عبادت غیر خداوند و شرک نیست) استدلال می کند، اما آیاتی که درباره شفاعت و توسل هستند نمی بیند گویی که در قرآن ذکر نشذه اند .او جاهل یا متجاهل به این مطلب است که خداوند دربارۀ شفاعت و توسل آیه نازل کرده و آنرا تأیید می کند.
در زیر به عده ای از آیات شریفه اشاره کرده ایم که نشان دهنده این هستند که شفاعت مشروع و مورد تایید خداوند است.
1- آیۀ شریفه 28 سورۀ انبیاء (یعلم ما بین ایدیهم و ماخلفهم و لا یشفعون الاّ لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون)
شفاعت کنندگان را توصیف می کند یعنی اصل وقوع شفاعت و وجود شفیعان اثر مسلم دانسته شده و به معرفی شفاعت شوندگان پرداخته است.
2- در آیه شریفه الکرسی 255 سورۀ بقره می خوانیم (من ذا الذی یشفع عنده الا بأذنه) کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند.
3- آیۀ شریفه 109 سورۀ طه (یومئذٍ لا تنفع الشفاعۀ الاّ من اذن له الرحمن و رضی له قولا)
در ان روز شفاعت هیچ کس سود نبخشد جز آنکس که خدای رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش را پسندیده باشد.
4- آیۀ شریفه 3 سورۀ یونس (ان ربکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یدبّر الأمر ما من شفیع الا من بعد اذنه ذلکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون)
خالق و پروردگار شما به حقیقت خداست که جهان را از آسمانها و زمین در 6 روز(یعنی مقدار زمان 6روز یا 6 مرتبه وجودی)خلق فرمود آنگاه ذات مقدسش بر عرش فرمانروایی قرار گرفت امر آفرینش را نیکو ترتیب می دهد هیچ کس شفیع و واسطه جز به رخصت او نخواهد بود.چنین خدایی به حقیقت پروردگار شماست،او را به یگانگی پرستید،چرا متذکر نمی شوید.
5- آیۀ شریفه 26 سورۀ نجم (و کم من مَلَکٍ فی السماوات لا تغنی شفاعتهم شیئاً الا من بعدِ أن یأذَنَ الله لِمَن یشاء و یرضی)
و بسیار ملک در آسمانها هست که شفاعتشان سودمند نیست جز به امر خدا و برآنکس که خدا بخواهد و از او خشنود باشد.
در اینجا تصریح می کند که ملائکه شفیع می شوند
6- آیۀ شریفۀ 86 سورۀ زخرف (و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعۀ الاّ من شهد بالحق و هم یعلمون) آنها را که غیر از او می خواهند قادر به شفاعت نیستد مگر کسانی که شهادت حق داده اند به خوبی آگاهند) در شهدای به حق عده ای از مؤمنین هستند که پایین تر از انبیاء و بالاتر از سائرین و شکی نیست که اهل بیت علیهم الصلاۀ و السلام در طلیعه آنها هستند و مصداق بارزی برای (من شهد بالحق) هستند.
7- آیۀ شریفۀ 87 سورۀ مریم علیها السلام (لا یملکون الشفاعۀ الاّ مَنِ اتخذ عند الرحمن عهدا)
در آن روز هیچ کس مالک شفاعت نباشد مگر کسی که (به پرستش حق )از خدامی مهربان عهدنامه(توحید کامل و شفاعت)دریافته است.
اینها آیاتی هستند که تصریح به شفاعت در قیامت می کنند، ولی وهابیون چشم از آنها بسته و کسی که طلب شفاعت کند را کافر و مشرک می خوانند.
شفاعت علاوه بر قرآن کریم در احادیث و روایتها ی شیعیان و حتی اهل سنت هم آمده است که همگی مشروع بودن شفاعت نزد خداوند را تایید می کنند در ذیل به این مطلب اشاره شده است
5-(( توسل و شفاعت نزد شیعه و اهل سنت))
توسل و شفاعت از اموری هستند که از صدر اسلام همواره مورد توجه مسلمانان و از جمله بزرگان اهل سنت بوده اند از جمله امام بخاری صاحب یکی از کتب معتبر روایی اهل سنت سیره ی عملی خلیفه ی دوم عمر بن خطاب را در جواز توسل نقل می کند و همچنین امام مالک (مفتی مدینه) به منصور دوانقی دستور به توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را می دهد
خطیب بغدادی از ابن علی خلاّل که شیخ حنابله بوده نقل کرده که می گفت:هر گاه کار مهمی برایم پیش می آمد به جانب قبر موسی بن جعفر می رفتم و به او متوسل می شدم کار بر من آسان و مشکلاتم حل می شد.
آیت ا… جعفر سبحانی در کتاب آئین وهابیت صفحه ی 145 آورده است که:
به همین جهت همواره توسل به مقربان درگاه الهی در سیره ی علماء و مسلمانان رواج کامل داشته و دارد.
با مراجعه به کتب اهل سنت این نکته به خوبی روشن می شود که بزرگان و علماء اهل سنت حتی خلیفه ی دوم عملاً برای حل شدن مشکلات، توسل می جسته و این دلیل بر جواز توسل از دیدگاه آن ها بوده است و تا قرن هشتم هجری هیچ یک از علماء اهل سنت با توسل مخالفتی ابراز نکردند. منبع قبلی ص 173
خطیب بغدادی متوفای 463 ق در کتاب معروفش به نام تاریخ بغداد ج 1 ص 120 از ابن علی خلال که شیخ حنابله است در جواز توسل نقل می کند (…هر گاه کار مهمی برایم پیش می آمد به جانب قبر موسی بن جعفر (ع) می رفتم و به آن حضرت متوسل می شدم کار بر من آسان و مشکلاتم حل می شد.
احمد بن محمد معروف به ابن حجر الهیثمی در کتاب الصواعق المحرقه ص 178 در جواز توسل می نویسد: امام شافعی متوفای 204 هجری توسل را قبول داشته و آن را جایز می داند و در سیره ی عملی خودش هم این کار را انجام می داد. و شعری را از امام شافعی در جواز توسل نقل می کند که گفته است.
آل النبی ذریعتی وهم الیه وسیلتی
ارجو بهم اعطی غداً بیدی الیمین صحیفتی
یعنی خاندان پیامبر (ص) وسیلۀ من به سوی خدا هستند و به وسیلۀ آنها امید دارم که نامۀ عملم به دست راستم داده شود.
البخاری، محمد بن اسماعیل در صحیح البخاری ج 2 ص 34، آورده است: عمر بن خطاب خلیفه ی دوم در مواقع قحطی و خشکسالی به عباس بن عبدالمطلب متوسل می شد و می گفت: پروردگارا ما در گذشته به پیامبرت متوسل می شدیم و تو رحمت خود را می فرستادی اکنون به عموی پیامبرت متوسل می شویم تا تو رحمتت را بر ما بفرستی.
ابن ابی حاتم محمد بن حبان بن احمد (از علماء اهل سنت) در الثقات ج 8 ص 456، آورده است که: زمانی که در طوس بودم هر مشکلی برایم رخ می داد به زیارت قبر علی بن موسی الرضا (ع) می رفتم و با توسل به او دعا می کردم و مشکلم حل می شد.
منتقی الهندی، علی بن حسام الدین در کتابش کنزالعمال ج 2 ص 385 آورده که: بیهقی از علماء بزرگ اهل سنت متوفای 458 در جواز توسل به پیامبر (ص) در زمان حیات و بعد از آن روایات زیادی را نقل می کند از جمله این که در زمان خلافت عمر ابن خطاب مردم دچار قحطی شدند، بلال بن حارث از اصحاب پیامبر (ص)به قبر پیامبر (ص) توسل جست و طلب باران کرد.
سمهودی گر چه بعد از ابن تیمیه بوده، ولی در کتاب معروفش وفاء الوفاء ج 2 ص 1371 می گوید: که توسل به پیامبر (ص) در هر حالی جایز و سیره ی گذشتگان می باشد.
قسطلانی در المواهب الندیّه می گوید: سزاوار است که زائر پیامبر (ص) زیاد دعا و تضرع کند و به او توسل جوید و از او استغاثه و طلب شفاعت نماید و هنگامی که کسی طلب شفاعت از پیامبر بکند شایستگی آن را دارد که خداوند پیغمبر (ص) را در حق او شفیع قرار دهد او در ادامه می گوید: استغاثه به معنای طلب و پناه خواهی است پس پناه خواهنده از پناه خواسته شده طلب پناه کند تا پناه برای او فراهم آورد فرقی نیست که با لفظ استغاثه یا با لفظ توسل یا با لفظ شفاعت و یا لفظ توجه و تجوه که هر دو به معنای علو و قدر منزلت باشد تعبیر کند.
((دیدگاه امام القدوه (یکی از علمای مالکی مذهب) در مورد شفاعت او در المدخل ج 1 ص 257 در فصل زیارت قبور می گوید: توسل به پیامبر (ص) موجب ریزش بارهای سنگین خطاها و گناهان است زیرا گناهان در مقابل برکت و عظمت شفاعت او بسیار کوچکند و شفاعت او از همه ی گناهان عظیم تر است پس بشارت باد بر کسی که آن حضرت را زیارت می کند و کسی که نمی تواند به زیارت آن حضرت برود باید برای شفاعت آن حضرت به درگاه الهی پناه آورده و بگوید: خداوندا قسم به حرمت رسول (ص) نزد خود، ما را از شفاعت او محروم نکن و کسی که غیر از آن چه گفتیم اعتقادی داشته باشد محروم است.
منصور دوانقی از مالک (پیشوای فرقه ی مالکیه) می پرسد: ای مالک هنگام دعا در کنار قبر پیامبر (ص) باید رو به قبله بایستیم یا رو به قبر رسول الله (ص) کنم؟ مالک گفت: چرا صورتت را از قبر برگردانی در حالی که پیامبر (ص) وسیله ی تو و پدر تو آدم (ع) در روز قیامت است رو به قبر بایست و از پیامبر (ص) طلب شفاعت کن تا نزد خدا برایت شفاعت کند. خداوند هم فرموده است:
(سوره ی نساء آیه ی 64)(….. ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما) اگر آنان که به خود ظلم کرده اند نزد تو بیایند و بخواهند که خدا آنان را بیامرزد و رسول خدا (ص) برایشان استغفار کند به تحقیق خدا را توبه پذیر و مهربان می یابند.
1- در کتاب سنن ابن ماجه 2: 1443 آمده است (قال رسول ا… (ص) (یشفع یوم القیامه الأنبیاء، ثم العلماء، ثم الشهداء)
2- در کنز العمال، 1: 390 آمده است (قال رسول ا… (ص) (الشفاعت خمسه: القرآن، و الرحم و الأمانه و نبیکم و اهل بیته علیهم السلام)
3- مسند احمد بین حنبل، 3: 397 . مسند ابی سعید الخدری، ح 10764 آمده است عن ابی سعید الخدری عن النبی (ص) قال (قد اعطی کل نبی عطیه فکل قد تعجلها و انی اَخّرت عطیتی شفاعه لامتی ….)
4- در کتاب مسند احمد بن حنبل 3: 213 و سنن این ماجعه 2: 1441 آمده است قال رسول ا… (ص) (ان شفاعتی یوم القیامه لأهل الکبائر من امتی) (شفاعت من در روز قیامت برای کسانی از امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ شده اند .
5- در سنن ابن ماجه: 1443 از رسول ا… (ص) (یشفع النبیون و الملائکه و المؤمنون)
6- فخر رازی در کتاب تفسیر مفاتیح الغیب ج 3 ص 63. تفسیر آیه ی 48 و یا 123 سوره ی بقره می گوید: امت اسلامی اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روز قیامت حق شفاعت دارد … و معنای شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که گنه کاران را از عذاب جهنم می رهاند تا وارد آن نشوند و آن هایی که در آتش جهنم می سوزند، در پرتو شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آتش دوزخ خارج شده و وارد بهشت می شوند.
7- علامّه قوشجی (صاحب شرح تجرید) در این کتاب در صفحه ی 501 می نویسد: مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته اند و درباره ی آن اختلاف ندارند.
8- در مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 213 و سنن ابن ماجه ج 2 ص 1441 از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند (انَّ شفاعتی یوم القیامه لأهل الکبائر من أمتی) شفاعت من در روز قیامت برای کسانی از امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ شده اند.
اما وهابیون کسانی را که در طلب شفاعت هستند کافر و مشرک خوانده و با آیاتی که شرک را نفی می کنند بر مشرک بودن کسانی که در طلب شفاعت هستند استدلال می کنند و جان و مال آنها را بر دیگران حلال می دانند و خون مسلمانان را با این استدلال غلط می ریزند و مرتکب فجایح بزرگی در این باره شدند.
این ها همه دلالت بر جواز توسل از دیدگاه علماء اهل سنت دارد، اگر چه ابن تیمیه مؤسس افکار وهابیت آن را بدعت و حرام می داند ولی بعد از ابن تیمیه هم بزرگانی از اهل سنت مانند سمهودی و شافعی توسل را جایز می دانند.
اما وقتی که به توحید وهابیون نظری بیفکنیم می بینیم آنها خداوند را تجسیم می کنند یعنی قائل به جسم بودن خداوند هستند و قائل هستند به اینکه خداوند در روز قیامت دیده می شود. و خداوند را تحدید می کنند خدایی را که بی نهایت است را خدایی با نهایت و دارای جسم و دست و پا و چشم و …. می دانند.آیا این شرک نیست؟(رجوع به قسمت توحید در نزد وهابیت)
6-تحریم زیارت قبور توسط وهابیون
ابن تیمیه زیارت پیامبر (ص) و قبور را مطلقاً حرام دانسته و سفر باید بدون نیت زیارت باشد و گرنه سفر معصیت است و شرک به خداوند. قسطانی در ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری 3: 271. و ابن حجر الهیتمی در الجوهر المنظم فی زیارۀ القبر النبی المکرم: 22 از زبان ابن تیمیه گفته اند که: او سفر به زیارت پیامبر (ص) و قبور مؤمنین را حرام دانسته و زعم کرده که این حرمت اجماعی است و نماز در این چنین سفرهایی چون سفر معصیت است پس باید تمام باشد نه قصر.
در حالی که عده ی زیادی از علما شیعه و سنی قائل به زیارت و ثواب زیارت پیامبر (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام هستند و زعم ابن تیمیه به این که حرمت زیارت قبور اجماعی است زعمی باطل است.
احادیث پیرامون زیارت پیامبر گرامی ((صلی الله علیه و آله و سلم))
- (( عن عبدالله بن عمر: قال النبی (ص): من زار قبری و جبت له شفاعتی.
هر کسی قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او واجب می گردد. کتاب ((الفقه علی المذاهب الأربعه جلد 1 صفحه 590.
- ((من جائنی زائرا (لا تحمله) الاّ زیارتی کان حقا علی ان اکون شفیعا یوم القیامه)). هر کسی به قصد زیارت به سوی من آید شایسته است بر من که در روز قیامت شفیع او باشم. تقی الدین سبکی در کتاب ((شفاء السقام)) در صفحات 3-11.
- ((من حجّ فزار قبری بعد وفاتی کان کمن زارنی فی حیاتی)) هر کس خانه ی خدا را زیارت کند آن گاه قبر مرا زیارت کند مثل این است که مرا در حیات زیارت کرده است. تقی الدین سبکی در کتاب ((شفاء السقام)) صفحه 12-16.
- ((من حج البیت و لم یزرنی فقد جفانی)).
هر کس خانه خدا را زیارت کند و مرا زیارت ننماید بر من ستم کرده است. ((وفاء الوفاء)) جلد 4 صفحه 1342.
- ((من زار قبری (او من زارنی) کنت له شفیعا)). هر کس قبر مرا زیارت کند من شفیع او می گردم. ((وفاء الوفاء)) جلد 4 صفحه 1347،.
((من زارنی بعد موتی فکانمّا زارنی فی حیاتی)) هر کس پس از مرگ من مرا زیارت کند مثل این است که مرا در حال حیات زیارت کرده است. ادامۀ دلائل روائی بر مشروعیت زیارت قبور
6-در سنن ابی داود 1: 47-471 کتاب الحج باب زیاره القبور رسول (ص) نقل کرده (ما من احد یُسلم علیَّ الاّ ردّ الله علیَّ روحی حتی اردّ علیه السلام)
هیچ کس بر من سلام نکرد مگر خداوند روحم را بر من باز می گرداند تا جواب او را بدهم
7-السمهودی در وفاء الوفاء 4: 1340 از رسول (ص) نقل کرده (من جائنی زائراً (لا تحیلُهُ) زیارتی، کان حقاً علیَّ أن اکون شفیعاً له یوم القیامه
با اینکه آیات و روایات بسیاری دربارۀ استحباب زیارت قبور آمده است اما می بینیم وهابیت با استناد به قول ابی هریره از رسول (ص) زیارت قبور را حرام کرده اند. نقل کرده (لا تشد الرحال الاّ انی ثلاثه مساجد: مسجدی هذا و المسجد الحرام و المسجد الأقصی
از ابی هریره نقل شده که پیامبر (ص) به سمت مقبره آمدند و فرمودند (السلام علیکم دار قوم مؤمنین و انّا انشاء ا… بکم لاحقون) در کتاب السنن الکبرای بیهقی 4: 131، ج 7207 آمده است
از بریده در کتاب صحیح مسلم 3: 65 کتاب الجنائز آمده است (پیامبر اکرم (ص) ) مردم را تعلیم می دادند که اگر به زیارت قبور رفتند این گونه بگویند (السلام علیکم اهل الدیار من المؤمنین و المسلمین. و انا ان شاء ا… بکم لا حقون، نسأل ا… لنا و لکم العافیه)
1) در سنن ابن ماجه باب ((ما جاء فی زیاره القبور)) ج 1 ص 114
کنت نهیتکم عن زیاره القبور فزوروها فانّها تزهّد فی الدنیا و تذکّر الآخره.
من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم از این به بعد زیارت کنید، زیرا زیارت قبور، شما را نسبت به دنیا بی اعتناء می سازد و آخرت را به یاد می آورد.
2) عایشه می گفت که رسول خدا (ص) زیارت قبور را آزاد اعلام کرد. ((انّ رسول الله (ص) رخّص فی زیاره القبور)). پیامبر خدا (ص) زیارت قبور را اجازه داد. صحیح ابن ماجه ج 1 ص 114.
3) عایشه می گوید: پیامبر کیفیت زیارت قبور را برای من تعیلم کرد. اینک متن حدیث:
((فامرنی ربّی آتی البقیع فاستغفر لهم قلت کیف اقول یا رسول الله (ص): قال قولی السّلام علی اهل الدّیار من المؤمنین و المسلمین یرحم الله المستقدمین منّا و المستأخرین و إنا أن شاءالله بکم لا حقون)).
پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر آن ها طلب آمرزش کنم، (عایشه) می گوید:
گفتم من چگونه بگویم، گفت: بگو سلام بر اهل این دیار از مؤمنان و مسلمانان، خدا گذشتگان از ما و عقب ماندگان از ما را رحمت کند، ما به شما به همین زودی ملحق می شویم. سنن نسائی ج 3 ص 76 و صحیح مسلم ج 3 باب ((ما یقال عند دخول القبور)) ص 64.
((فواید زیارت قبور))
وقتی که به دیدگاه ابن تیمیه و اتباع او نسبت به زیارت قبور بنگریم با تحریم آن مواجه می شویم اما وقتی که به قرآن و روایات و علماء مراجعه می کنیم می بینیم که نه تنها تحریم را رد می کنند بلکه آن را مستحب می دانند پس وهابیت با توجه به چه اسنادی آن را تحریم نموده اند؟ اکنون بعد از قرآن و سنت که منابع اصلی اسلام هستند به منبع سوم یعنی عقل رجوع می کنیم و این امر را از حیث عقلی بررسی می کنیم:
1) عبرت و التعاظ:
زیارت قبور وسیله ای برای عبرت است وقتی که انسان به زیارت قبور می رود درک می کند که مسیر او هر چه بخواهد باشد در آخر الامر به فناء و ترک دنیا ختم می گردد پس این فکر باعث می شود این شخص هیچ وقت تن به رذیله و گناه ندهد. و این عبرت فقط مختص به قبور اولیاء و صالحین نیست.
2) ((به یاد آخرت افتادن و زهد در دنیا))
به یاد آخرت افتادن یکی دیگر از فواید زیارت قبور است انسان با زیارت قبور به آخرت که یکی از اصول دین است یادآور می شود پس اگر انسان ایمان آورد که روزی را در پیش دارد که در آن از هر چه که در دنیا انجام داده است سوال می شود و عبث خلق نشده است پس این شعور عمیق به روز آخرت انسان را دارای قصد در عمل می کند پس از شر و فساد خود را دور کرده و به سمت کار خیر پیش قدم می شود ،در این صورت زیارت قبور وسیله ای برای تربیت است. در تأیید این مطلب از پیامبر (ص) نقل شده که: ((کنت قد نهتیکم عن زیاره القبور فزوروها فإنها تزهد فی الدنیا و تذکر الآخره)).
3) (( مضاعف شدن مشاعر حب و عواطف بین انسان و خداوند در بین مسلمین))
در این صورت زیارت قبور باعث رشد مشاعر خیر و حب فضیلت می شود پس گریه ی ناشی از حب خداوند باعث صله ی طیبه ای بین انسان زنده و انسان مرده و بین انسان وجامعه است پس در این صورت تراحم و تعاطف و محبت و نیکی بین مردم مرسوم می شود پس حقوق مردم پایمال نگردیده و امانات به صاحبش داده می شود این ها از فواید زیارت قبور هستند که عقل به آن اذعان نموده است.
7- ((عقیده وهابیت در نحر و ذبح))
نحر و ذبح حیوانات یکی از چیزهایی است که وهابیون به خاطر آن مسلمانان را کافر خوانده و شرک را به آن ها نسبت داده اند به زعم آن ها ،مسلمین برای اموات و قبور قربانی می کنند و این مانند قربانی کردن برای بت هاست که اهل جاهلیت برای بت هایشان انجام می دادند که موجب شرک است این مطلب را ابن عبدالوهاب سرکرده ی وهابیت در کلامش که در رساله ی کشف الشبهات است بدان تصریح کرده و در ادامه گفته: (انّ النبی (ص) قاتل المشرکین لتکونَ جمله اشیاء لله تعالی) یعنی پیامبر (ص) با مشرکین جهاد کرد تا این که یک سری از اشیاء برای خداوند تعالی باشد وی (ابن عبدالوهاب) قربانی کردن را از جمله اشیایی می داند که پیامبر (ص) به خاطر آن با مشرکین جهاد کرد و او (ابن عبدالوهاب) می گوید که: این قربانی کردن مسلمانان برای اموات و قبور است و شبیه به قربانی کردن مشرکین جاهلیت برای بت هاست پس همان طور که پیامبر (ص) با مشرکین در این باره جهاد کرد تا برای بت ها قربانی نکنند باید با مسلمین جنگ کرد تا برای قبور و اموات قربانی نکنند.
صناعی در بعضی قسمت ها از کلامش که در تطهیر الاعتقاد عن أدران الالحاد: 499 آورده است که: (انّ افراد الله بتوحید العباده لا یتم الاّ أن تکون أشیاء لله) یعنی همانا که یگانگی توحید در عبادت تام و کامل نمی شود مگر این که اشیائی برای خداوند قرار بگیرد وی قربانی کردن را از جمله این اشیا می داند که فقط برای خدا باشد او با آیه 2 از سوره ی کوثر (فصل لربک و انحر) استدلال می کند و مسلمانان را مشرک می داند.
اینک لازم است که به این توهم وهابیت جواب داد:
قربانی کردن به سه گونه است: 1) قربانی کردن برای خداوند و معنای آن این است که امتثال امر خداوند (اطاعت امر خداوند) و تقرب به خداوند مانند قربانی کردن در منی و غیر آن و عقیقه که برای اطاعت از خداوند که این از عبادات است یا این که(تقرب به خداوند) یکی از شروط ذبح است که بسمله از جمله ی این شروط است و این عبادت نیست و فقط شرط درحلیت ذبح است همان گونه که در آیه ی 121 سوره ی انعام فرموده : (ولاتأکلو ممّا یذکر اسم الله علیه) از چیزی که هنگام ذبح نام خداوند بر آن برده نشود نخورید.
2) قربانی کردن برای مخلوق، مانند قربانی کردن برای مهمان و قربانی کردن کسی که به آن دستور داده شده است مانند کارگری که صاحب کار از او خواسته باشد که حیوانی را قربانی کند و این گونه قربانی کردن هیچ اشکالی بر آن وارد نیست.
3) نوع سوم از قربانی تقرب به مخلوق است همان گونه که موجب تقرب به خدا برای طلبِ کارِ خیر می شود در صورتی که این شی که برای آن قربانی شده مثلاً برای بت است و این نوع قربانی که به وسیله ی آن به بت ها تقرب می شود مورد نهی خداوند قرار گرفته است و این نوع است که پیامبر (ص) با آن مخالفت کرده است و وهابیت توهم کرده که قربانی کردن مسلمین از همین نوع است.
ولی آن چه مسلمانان در قربانی کردن قصد می کنند تقرب به خداوند است بدین گونه که: (این را قربانی می کنم در راه خدا برای این که گوشت آن را به فقرا یا به بنده های خدا (چه فقیر و غیرفقیر) بدهم و ثواب آن را به صاحب قبر اهدا می کنم) پس این توهم وهابیون توهم فاسدی است.مسلمانان برای تقرب به اموات قربانی نمی کنند بلکه برای تقرب به خدا قربانی می کنند زیرا که با اهدای ثوابی که از داد گوشت آن حیوان قربانی شده به دست آمده به صاحب قبر احترام به اولیاء خداوند یا مثلاً پدر یا مادر و یا برادر مؤمن است و این باعث تقرب به خداست. که از طاعت خداوند خارج نیست.
8-((عقاید وهابیت در نذر برای غیر خداوند))
وهابیت در عجائب الآثار فی التراجم و الأخبار که معروف است به تاریخ الجبرتی 2: 591-588 تصریح کردند به این که نذر کردن برای کسی موجب شرک است و از اسباب شرک می باشد زیرا که نذر برای کسی به معنای تقرب به اوست. صنعانی در تطهیر الأعتقاد 501 در باب ثانی گفته است (من فعل النذر لمخلوق فهذا شرکٌ فی العباده و صارمن تفعل له الهاً) یعنی کسی که برای مخلوقی نذر کند در حقیقت مشرک شده و آن شیء را عبادت کرده است.
باز هم در همان کتاب در صفحه ی 509 چاپ الجامع الفرید ذکر کرده که: (انه یَجبُ علی العلماء بیان أنّ ذلک الأعتقاد الذی تفرعت عنه النذور و النحائر و الطواف بالقبور شرک محرَّم، و انهُ عین ما کان یفعَلَهُ المشرکون لأصنامهم) یعنی بر علماء واجب است بیان کنند که آن اعتقادی که به نذر و قربانی و طواف قبر فرع آن شده اند شرک است و حرام و همان چیزی است که مشرکین برای بت هایشان انجام می دادند.
باز هم وهابیت در مورد نذر توهم کرده اند که مسلمین برای مرده نذر می کنند جواب ما به آن ها مانند جواب قربانی کردن است به این که نذر برای پیامبر یا ولی یا انسان صالح در واقع نذر صدقه و اهداء ثواب آن برای اوست و هیچ وقت به وسیله ی نذر کسی قصد تقرب به شخصی که برای او نذر کرده ندارد بلکه با نذر به خداوند تقرب می جوید.
چگونه کسی برای میت نذر می کند در حالی که می داند آن کسی که برای او نذر می کند هیچ نفعی از این نذر به او نمی رسد اگر نذر خوردنی باشد میت نمی تواند بخورد و اگر پوشیدنی است باز هم بهره ای نمی برد در ثانی شخص نذر کننده نذر خود را به میت که نمی دهد بلکه به زنده می دهد با این وجود به عقل کسی که نذر می کند خطور نمی کند که نذر را برای تقرب به میت کرده است بلکه ثواب آن را به میت اهدا می کند زیرا که ثواب است که به درد میت می خورد نه خوردنی یا آشامیدنی یا پوشیدنی.
با توجه به این مطلب بطلان سخن ابن تیمیه آشکار می شود که به صِرف توهم به این که مسلمین برای قبور و مرده ها نذر می کنند نذر را حرام کرده است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
8/2/1391 هجری شمسی
برابر با 5 جمادی الثانی1433 هجری قمری
منابع
زیارة القبور المجمع العالمی لاهل البیت
حکم البناء علی القبور المجمع العالمی لاهل البیت
الشفاعه المجمع العالمی لاهل البیت
وهابیان چه می گویند علامه سید محمد حسن قزوینی
خدا در آیین وهابیت رحمت الله ضیائی
کشف الارتیاب فی اتباع
محمد بن عبد الوهاب الامام السید محسن الامین الحسینی العاملی
شفاعت و توسل سید محمد کاظم روحانی
التامل فی حقیقة التوسل عیسی بن عبد الله ابن محمد مانع الحمیری
الجوهر المنظم فی زیارة
القبر الشریف النبوی المکرم بن حجر مکی
الافهام و الافحام قضایا الوسیله و القبور محمد زکی ابراهیم








